کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیستیوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس استگریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!دیگر بس است این همه گریان شدن بس است
تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟!تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس استخسته شدم از این همه بازی ر
برچسب: العزیز؟,
نویسنده: آروین کریمیپور

خسته شدم از شاید...
از غـم دوری دلـدار بـسـوز...
بـایـد ایـن جـمعه بیایـد، بایـد
مـن دگـر خسـته شـدم از شـایـد
اللهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج

برچسب:
نویسنده: آروین کریمیپور

روزی هزار بار دلت را شکسته ام
بیخود به انتظار وصالت نشسته ام
هر بار این تویی که رسیدی و در زدی
هر بار این منم که در خانه بسته ام
هر جمعه قول میدهم آدم شود ولی
هم عهد خویش ، هم دلتان را شکسته ام
اللهم العجل لولیک الفرج
برچسب:
نویسنده: آروین کریمیپور
من بگویم کجاست؟؟؟؟شاید در بیابانی است و سر به سجده اشک میریزد و ما را دعا میکندشاید سرش را چون علی در چاه کرده و با چاه درددل میکند شاید هم اکنون در کربلا است و در بین الحرمین نگاهی به پرچم سقا میکند و از آن طرف نگاهی بر سیدالشهداءشاید هم اکنون در ب
برچسب:
نویسنده: آروین کریمیپور